حكيم زجاجى
335
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بزرگان بادانش و خويشكام * تو را صاحب دور كردند نام 110 مكن بد به پيش سران نام خويش * ز كام نهنگان بكش كام خويش بيا زآنكه هستيم ما يار تو * نمانيم تا بد شود كار تو ز دل ترس و انديشه بيرون فكن * بدانديش را خسته ، در خون فكن مكن آنچه هرگز نكردست كس * بهزودى بيا كامران بازپس سرافراز عيسى و دانا جرير * كه بودند هر دو فصيح و دبير 115 نمودند اندر سخن جادويى * سخنها [ ى ] ايشان بدى « 1 » معنوى جهاندار منصور بار دگر * يكى نامه بنوشت پرخون جگر در آن نامه سوگندها ياد كرد * اگرچند بد ( ؟ ) پيش او ياد كرد كه از من به تو برنيايد گزند * ور آيد بود نص قرآن چو زند به تو بد نينديشم اى نامدار * نكويى كنم با تو بيشاز شمار 120 وزيرم تو باشى اميرم تويى * به ملك اندرون دستگيرم تويى به تو بينم اى كامران روى ماه * چو خواهى تو را برنشانم به گاه گر از دوستداران سخن نشنوى * به كام دل و جان دشمن شوى چو بنوشت زاينگونه نامه « 2 » دبير * بفرمود تا پيش او شد جرير به دو گفت اگر برنگردد ز راه * ابو مسلم آن سرور دينپناه 125 بگويش « 3 » كه جعفر چنين ياد كرد * ازآنپس كه هفتاد سوگند خورد كه گر برنگردى نيايى به راه * بيايم ، بيارم به جنگت سپاه زمين سربهسر پر ز لشكر كنم * ز الماس ، شمشير و خنجر كنم اگر زآنكه از من شوى در گريز * برانم به دنبال تو تندوتيز به چين گر شوى ، اندر آيم به چين * به مردى زنم آسمان بر زمين 130 وگر در زمين روى پنهان كنى * ز آهن تن از سنگ مرجان كنى زمين برشكافم برآرم تو را * به دست بلا درسپارم تو را وگر چون ستاره شوى بر فلك * تو را يار گردند جمع ملك ز بالا به مردى به زير آرمت * نگونسار « 4 » در كام شير آرمت
--> ( 1 ) بدين ( 2 ) نامه زين گونه ( 3 ) بكوش ( 4 ) نكوسار